خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

یك قوری چینی در منظومه شمسی میان سیاره مریخ و زمین در حال حركت است.

اما این قوری از جنسی است كه حتی با قوی ترین تلسكوپ های جهان هم قابل رؤیت نیست.

البته گفته می شود این قوری از خود نوری ساطع نمی كند و نورهایی كه به آن تابیده می شود را از خود عبور می دهد.

ما از این جهت به وجود این قوری ایمان داریم كه در كتاب مقدس اشاره به وجود آن شده است.

هركس منكر این قوری است باید دلایل محكمی را برای رد آن ارائه دهد و گرنه آدم شیادی است كه می خواهد برخلاف كتاب مقدس دین را زیر سوال ببرد.

و به گفته این كتاب مقدس سزای كسی كه مطالب این كتاب را رد كند مرگ است.

19 شهریور

پیش خدا بی جواب نمونی، بنده های خدا رو خیالی نیست . . . !

پینوشت: 5 روز پیش من یک سال بزرگتر شدم ! داستان “هدیه تولد” از وبلاگ سهیل میرزایی به بهانه ی این اتفاق:
كلاغ، بال زنان پر عقابي را كه به منقار داشت جلوي چشم مترسك تكان داد.
روي سر اوايستاد. پر را گوشه ي كلاه او فرو كرد.
بال ها را باز كرد. جستي زد و آمد روي دست مترسك:تولدت مبارك.
مترسك با خوشحالي فرياد زد: واي خداي من، ممنونم كه به ياد من بودي.
كلاغ سر پايين انداخت: از هديه ايي كه برات آوردم، خوشت مي آد؟
مترسك لبخند زد: اين اولين و بهترين هديه اييه كه گرفتم.
و به كلاغ ها نگاه كرد كه مشغول غارت محصول ذرت بودند.
نيش خند زد و گفت: خوب، البته خيلي هم ترسناك تر شدم.
هر دو خنديدند . . .
صداي شليك چند گلوله به هوا بلند شد.
صداي بال زدن، غار غار كلاغ ها و سكوت ……….
مترسك، چند پر سياه راديد كه رقصان از جلوي چشمش گذشتند و روي زمين افتادند.
خواست تكاني بخورد.
كشاورز پاي او را محكم تر از آن چه فكر مي كرد در زمين فرو كرده بود !!!!…….

ذهن انعطاف پذیر

کاش ذهن آدما مثل کامپیوتر می بود و می تونستیم بعضی چیزها رو از توش delete کنیم، بعضی چیزا رو edit کنیم، بعضی چیزها رو هم copy کنیم .

اینجوری راحت تر می تونستیم دیگران رو دوست داشته باشیم . . .

شادی هایی که هیچوقت شبیه به شادی نمی شن،

غم هایی که همیشه غم می مونن،

بدی هایی که بدن،

خوبی هایی که خوب نیستن،

آدمایی که فقط به فکر حفظ قلمرو غرور و شخصیت خودشون هستند،

آدمایی که زیر دست و پاها له می شن و تا نمیرن حرفشون فهمیده نمی شه،

آدمایی که باید جور دیگران رو بکشن،

آدمای خنثی !

زندگی های زیبا اما زشت، خوب اما بد، حسادت برانگیز ولی قابل ترحم،

و در نهایت سعادتی که مفقود الاثر شده . . .

مسیر درست

انسان شجاع و بی باکی نیستم ولی یک چیز رو می دونم، اگر به این باور برسم که باوری درست است، آن باور را تنها نمی گذارم . . .

می دونم که ” فقط آدم بی‌عمل است كه هیچ‌وقت اشتباه نمی‌كند.” ولی نمی خوام از روی احساس تصمیم بگیرم که بعد از تصمیمم پشیمون بشم.

“یکی قدرت داره و برای حفظ قدرت سرکوب می کنه، یکی قدرت نداره و برای کسب قدرت همراهی می کنه .”

 

آیا می توان اعتماد کرد ؟

 

آدميت مرده بود

از همان روزی که دست قابيل گشت آلوده به خون حضرت هابيل
از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشيد
آدميت مرده بود گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود
بعد دنيا هی پر از آدم شد و اين آسياب گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
ای دريغا آدميت برنگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی، پاکی، مروت، ابلهی است
صحبت از موسی و عيسی و محمد نابجاست
قرن “موسی چومبه” هاست
روزگار مرگ انسانيت است
من که از پژمردن یک شاخه گل از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله اشک و خونم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم ؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کوردر میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانیت است

“فریدون مشیری”

زندگی . . .

رویاهایی که هیچ وقت بهشون نمی رسی، ولی باز هم بهشون امید داری .

خواسته هایی که هیچ وقت برآورده نمی شن .

تلاش هایی که هیچ وقت نتیجه نمی دن .

و در نهایت چیزی نمی مونه جز حسرت. باید حسرت گذشته ای رو بخوری که به خاطرش متاسفی .

و این عذاب آوره . . .

تعلیق

بدترین حالی که یک نفر می تونه داشته باشه اینه که ندونه باید چه کار کنه، چه کار نکنه ! تعلیق، انتظار، تردید، شک.

به حرف هیچکس اعتماد نداشته باشی.

اطرافت اونقدر پر از دروغ و نیرنگ باشه که حتی نتونی به یک استدلال منطقی، به خاطر تردید در حقیقت بودن دلایلش، اعتماد کنی!

پر از آدمایی که در ظاهر خیرخواهن ولی در باطن هدفی ندارند جز رسیدن به خواسته های خودشون، و این وسط عده ای رو بازیچه خودشون می کنن.

آدمهایی که با تعصب از یک ایده دفاع بی چون و چرا می کنند، به خاطر رسیدن به پول و قدرت یا از روی حماقت یا صداقت یا . . . !