کجا به جستجوی تو بیایم ای شیدایی ، دوستی ، مهربانی
در کلبه ی من جز تنهایی و بی وفایی نیست
دیوارهای کوچک کلبه ام را از سنگ خارا ساختند تا تنهایی پاینده ماند
پنجره هایش را با پرده های سنگین پوشانیدند تا روشنایی امید درون نیاید
و هیزم های کلبه ی من دود ندارند… من هستی ندارم جز درون خودم
من مرده ام سالها پیش از آمدنم
من هنگامي مردم که در دوستی دوست مهم نبود
من هنگامي مردم که شیدایی را بازی کردند
من هنگامي مردم که مهربانی را جیره بندی کردند
من راه می روم ، می شنوم ، می بینم … گرچه من هستش ندارم چون سالها پیش مرده ام
کلبه تنهایی من
مه 23, 2011 بدست رها الف